| |||||||
|
|
|||||||
| ثبت نام | دعوت دوستان | راهنما | فهرست کاربران | جستجو | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 |
|
|
![]() سریال تقدیر یک فرشته خلاصه داستان: وقتی ماری چی به دنیا آمد مادرش سیسیلیا مریض و تنها بود. بنانبر این دخترش را به دست کشیشی به نام پدر آنسلمو بیدل داد که اورا به پرورشگاه ببرد. ماریچی در15 سالگی پا به فرار گذاشت. ماری چی بعضی شب ها کابوس می دید که اورا نارحت و عصبی میکرد.روزی کندرالیا که لباس های خونه ی خانواده ی سن رومن رومیشست اورا دید و اورا به خانه برد و نگهداری کرد.ماریچی هم به کندی در شستشو کمک میکرد. یک روز خوان میگل سن رومن همراه ویویانا به سفر رفتند که با حادثه ای همه فکر کردند ویویانا مرده در صورتی که در فلوریدا سالم بود. روزی باخرابکاری آمادور همه یدوست های ماری چی باید جریمه ی 2000پزویی رو می پرداختند که ماری چی از این بابت عصبی بودو تمام شیشه های خونه ی قاضی پاتریشیو ویلارد رو شکست .(پدر واقعی اش) این در حالی بود که سیسلیا و پاتریشیو گول ایزابلا روخاس رو خورده بودند و دختری به نام استفانیا رو جای دخترشون(ماریچی) قبول کرده بودند. وبعد با دزدیدن 12لیتر شیر از همسایه ها برای پرورشگاه از او شکایت شده بود . قاضی ویلارد می خواست اورا به زندان بندازه. اما خوان میگل از ماری چی دفاع کرد و اونو به خونشون پیش دخترش مایتا و خواهرش روشیا و مادر بزرگ مایتا اونلیا برد . اما چند روز بعد ماری چی رو نمیدونست چی کار کنه چون نمی خواست پیش خودش نگهداره. روزی به پاتریشیوگفت و سیسیلیا با اصرار گفت که بیاد خونه ی ما بعد ماری چی به خونه اونا رفت و تنها کسایی که باهاش مهربون بودند دورا (خدمتکار)و سیسیلیا بودن. استفانیا هم خیلی حسود بود و همیشه می خواست از دست ماری چی خلاص بشه و اونو از جلوی خوان میکل برداره. یه روز خوان میگل سفر رفته بود و روشیا با ماریچی بیرون می رفتندو استفانیا خیلی حسودیش میشد .هر وقت که پدر آنسلمو می اومد ایزابلا و استفانیا اونو از سیسیلیا دور میکردن که یه وقت نفهمه که دختر واقعیش ماری چیه . وقتی ایزابلا و استفانیا فهمیدند که دختر واقعی سیسیلیا ماری چیه مقدار قابل توجهی پول زیر تختش گذاشتند و وانمود کردند که ماری چی از ویلارد ها پول دزدیده. ماری چی خیلی عصبانی شد و چون دوست نداشت دیگه تو اون خونه بمونه رفت که بره خونه خوان میگل. مدت ها اون جاموند تا ویویانا پیداشد و ماریچی رفت به یه جاییکه کسی پیداشنکنه حتی اسمش هم عوض کرد .بازیگر شد و روزی در تئاتر استفانیا اونو شناخت شلیک کرد او اورا کور کرد...
__________________
همیشه شاد زندگی کنید چونکه: (zindigi na milegi dobara)
|
|
|
|
![]() |
| به اشتراک بگذارید |
| برچسب ها |
| fereshte, tagdir, فرشته, معرفی, نقد, و, یک, yek, |, تقدیر, سریال |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
|
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| معرفی و نقد سریال خاطرات خون آشام | The Vampire Diaries | farnoosh | هالیوود | 1 | 23-07-2011 08:48 AM |
| معرفی و نقد سریال دهكده خاطرات | Lark Rise To Candleford | farnoosh | سریال های داخلی | 0 | 14-05-2011 10:23 AM |
| معرفی سریال پادشاهان فرار | Breakout Kings | farnoosh | هالیوود | 0 | 14-05-2011 10:21 AM |
| گزارشی از سریالهای سی امین روز و لبه آتش به روایت کارگر | farnoosh | سریال های داخلی | 0 | 13-05-2011 09:47 PM |
| لیست سریال های نوروز ۹۰ | a_rudi | سریال های داخلی | 4 | 11-03-2011 10:43 AM |
| محل لینک شما | بانک نرم افزار | به دلیل الگوریتم جدید گوگل تبادل لینک دو طرفه نداریم . |